قادر حيدرى فسايى

33

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )

مصداق ربط ) مىدانند و لذا در امثال سر من البصرة كه مستعمل فيه كلى است ، اشكال بر مشهور وارد است . « 1 » 2 ) يحتمل مراد از خاص ، جزئى ذهنى باشد . يعنى موضوع له بنابر قول مشهور و مستعمل فيه بنابر قول تفتازانى افراد و مصاديق ذهنيه آن معناى كلى هستند . ( مثلا كلمهء من براى افراد متصوره شروع وضع‌شده و در همان نيز استعمال مىشود . افراد متصوره شروع يعنى آن شروع‌هايى كه متكلمين به من قبل از استعمال تصور مىكنند ) . دربارهء اين احتمال دو بحث وجود دارد . بحث اول : معناى حروف ( موضوع له بنابر قول مشهور و مستعمل فيه بنابر قول تفتازانى ) چگونه جزئى ذهنى مىشود ؟ جواب : معنا دو صورت دارد . الف ) معناى اسمى : اگر معنى مستقلا و به‌عنوان طرف نسبت تصور شود ، آن معنا ، معناى اسمى مىشود ( مثلا اگر شما شروع را كه يك معناست به‌عنوان موضوع قضيه - كه مىخواهى چيزى را بر آن حمل كنى - و يا به‌عنوان محمول قضيه - كه مىخواهى بر چيزى حمل كنى - تصور كنيد ، اين شروع معناى اسمى مىشود مثل اينكه قصد داريد بگوئيد « الابتداء خير من الانتهاء و يا هو ابتداء » ) . ب ) معناى حرفى : اگر معنى به‌عنوان غير مستقل و به‌عنوان حالت براى غير تصور شود ، آن معنا ، معناى حرفى مىشود ( مثلا اگر شما از منزل شروع به حركت مىكنيد ، آن‌گاه اين شروع را كه يك معناست به‌عنوان اينكه حالتى براى حركت شما و منزل است تصور كنيد ، اين شروع معناى حرفى مىشود . مثل اينكه قصد داريد بگوئيد سرت من الدّار ) . با حفظ اين نكته ، اگر تصور جزء معناى حروف بشود و به عبارت ديگر معناى حروف مركب از اصل المعنى و تصور باشد ، معناى حروف ( موضوع له ) جزئى ذهنى مىشود لانّ الشىء ما لم يتشخصّ لم يوجد . « 2 » و اگر حروف در همين مركب به كار بروند ، مستعمل فيه جزئى ذهنى خواهد بود .

--> ( 1 ) - تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 18 ؛ نهاية الاصول ، ج 1 ، ص 18 . ( 2 ) - انّ الموجود فى الذهن و ان كان فى حدّ ذاته و مفهومه كليا الّا انّه بحسب وجوده الذهنى جزئى اذا التشخص بالوجود بل هو عين التشخص ، نهاية الدرايه ، ج 1 ، ص 19 .